تبليغاتX
طفیلی



درباره بلاگ
اين چندمین صفحه ای است که از بهار 84 تا الان در وبلاگستان در کرده ام! چرایش را هنوز هم نمیدانم! این یکی ادامه وب نوشت های "قلم بدست مزدور سابق" است كه هک شد و تركيد ! ایضا شده طفيلي وبلاگستان! چون طفيلي ها را دوست دارم، سعی می کنم در مورد چیزهایی که بهش اشراف ندارم ننویسم! و هنوز هم در دهه ی شصت گیر کرده ام! 




امکانات


POWERED BY
BLOGFA.COM

روایتی از مجلس روضه اصلاح طلبان

ساعت ده صبح  بود .طبق روال هر سال که ظهر شهادت حضرت زهرا  را می رویم میدان ولی عصر از خانه زدیم بیرون . یکی از رفقای اصلاح طلب برایم اس ام اس  داد که  مراسمی در موزه ملی قرآن بر قرار است تشریف بیاورید! هنوز وقت بود وموزه هم سر راهمان. بنابراین تصمیم گرفتیم چند دقیقه ای را هم آنجا برویم وبعد به میدان ولی عصر که تا آنجا هم راهی نبود!

بعد از گذشتن از گیت  درب ورودی وارد فضای باغ شدیم ورفتیم تابه  وروی ساختمان رسیدیم. میزی بود پر از روبان های سبز وعکس ها  بورشورهایی از میر حسین موسوی که جلو ی راه پله توزیع میکردند. جلوی  ورودی سالن هم  که مفروش شده بود احمد مسجد جامعی خوش آمد می گفت. دوسه نفر دیگر هم از جماعتی که  تاپیش از این خوشان را به اصولگرایان اصلاح طلب می چسباندند  جلوی در پرسه میزند. سلام علیکی کردیم ورفتیم داخل.

با خانم قرار گذاشتیم یک ربعی بنشینیم وبلند شویم برویم پی کارمان!  بالای مجلس آقایان خاتمی و مهرعلیزاه چند نفر دیگر ازبارانی ها و مشارکتی ها  نشسته بودند  روی صندلی. بقیه جماعت هم دورتا دور بسان مراسمات ختم تکیه داده بودند. بقیه هم تیم تیم دروسط. عکاس ها هم تندو تند شاتر می زدند . از قضا ما موقعی رسیدیم مداح  مجلس می خواست شعرو روضه بخواند.

مداح شروع کرد به  خواندن ابیاتی در مدح حضرت زهرا  ما هم بنابه روحیات مان حواسمان راجمع مجلس کردیم تااز شعر بهره ببریم. اما انگار در میان جامعت حاضر در مجلس فقط ما در روضه حضور داشتیم. جماعت از صدر تا ذیل یه گپ وگفت مشغول بودند  یابه دید زدن اشخاصی که می آمدند.

مداح شعرش را تمام کرد انصافا هم پر مغز و با سوز بود. رفت داخل مصیبت و ماجرای  غسل شبانه ی حضرت و وداع آخر ایشان با حسنین از میان کفن.سوزناک ترین روضه  ای که روز شهادت  میخوانند. ما هم  حسابی درمیان روضه فروفته بودیم و میخواستیم ناله کنیم. اما  جو خیلی سنگین تر از این حرف ها بود. هنوز جماعت مشغول خود بودند انگارنه انگار که...

 هیچکس ، حتی جماعت صاحب مجلس از خاتمی وبقیه ای که کنارش بالای مجلس روی صندلی نشسته بودند هم حرکتی سرنمیزد.آقایان مثل مجسمه نشسته بوند وبر وبر روبروی شان را نگاه میکردند. ناله واشک که سرشان را بخورد . حتی این زحمت راهم به خودشان ندادند که جهت حفظ ظاهر هم که شده دستشان را جلوی صورتشان بگیرند. دلیلش هم احتمالا این بود که شاید اصلا اعتقادی به روضه واشک واین جور رفتار های عوامانه نداشتند.

وجالب اینکه در زنانه هم که با پارتیشنی از مردانه جدایش کرده بودند اوضاع همینطور بوده ونه اشکس و نه  آهی! همه به دنبال  جلوه نمایی و دید زدن سید اصلاحات ازلای پارتیشن بوده اند!  آخر همیشه در هیئت حاجی صدای شیون زنان بیشتر ازمردان است!

مداح هم که دید اوضاع جالب نیست سریع مجلسش راجمع کرد و درست مثل  مراسمات ختم بایک  "رحمالله من قرء الفاتحه مع الصلوات " از منبر آمد پپایین!

بعد هم سهیل خان محمودی میخواست شعر خوانی کند. ما هم رفیق اصلاح طلب مان را ندیده بلند شدیم و زدیم بیرون!

درمیدان ولی عصر بود که شنیدم روزنامه  کلمه سبز منتسب به آقایان در شماره روز قبل خود، به مانند اهل ریاض  وفات دختر پیامبر را تسلیت گفته و نه شهادت  فدایی ولایت را!  

پر بیراه نیست که  آقای موسوی هم در شعار های انتخاباتی اش به مولوی عبدالحمید وعده ی ساخت مسجد جامع و راه اندازی نماز جمعه  در تهران را نیز می دهد . چراکه قرابت ذهنی اش با او بیشتر از خیلی های دیگر است که به بردن نام فرزند فاطمه در محافل بین المللی افتخار می کنند. 

پی نوشت: به سلامتی حدا نیوزهم به مرحمت عمو سام مشمول تحریم شد و فعلا درش تخته است. فعلا سرمون خلوته شای اینجا رو بیشتر بروز کریم.


 


عدالت واصول مزخرف دیپلماسی!

دیروز پیامکی آمده بود با این مضمون که ؛ رکساناصابری آزاد شد!  "خر" مائیم که فکر می کنیم عدالت با اصول وقواعد مزخرف دیپلماسی وسیاست خارجی قابل جمع شدنه!

و رسانه ها هم امروز ازقول سخنگوی دستگاه قضایی خبر از آزادی این خانم دادند! و باتعلیق حکم زندان قرار شد ایشون هر جایی که دوست دارند تشریف ببرند!

بالاخره این ماجرا هم مثل داستان آقای موسویان و پرونده ی براندازی ملی مذهبی ها وخیلی از سناریوهای این چنینی به خوبی و خوشی ختم به خیر شد! درست مثل فیلم های سینمایی که دست آخر قهرمان مظلوم فیلم بیگناهیشون ثابت میشه و اعاده حیثیت میکنن!

تعجب نکنید فردا روز این ضعیفه نیز به سان آقای موسویان شکایت وشکایت کشی راه بیاندازد که چرا به من تهمت جاسوسی زدید و قص علی هذا!

 این وسط می ماند اصرار همیشگی برخی  آقایان ذی ربط که عادتشان شده، قبح همه چیز را بریزند! قبح براندازی ! قبح جاسوسی! قبح  اقدام بر علیه امنیت ملی! ارتداد و ...

پی نوشت: اشارات امروز رهبر انقلاب در سنندج به خدمات دولت نهم بد جوری برجک بعضی ها رو ترکونده!


 


آنچه که رهبری گفت و مانفهمیدیم!

چند روز قبل تعدادی از سایتها خبری زده بودند در خصوص ادعای یک روزنامه ترک درباره ارتباط پرونده ی قتل های زنجیره ای با ماجراهای عبدالله اوجالان رهبر سابق پ.ک.ک ترکیه!

برطبق این اخبار در اسنادی که اخیرا از خانه ی محفل امنیتی "ارگنه کن " یا همان پان ترکیست های افراطی ترکیه کشف شده سندی به چشم می خورد که در آن به موضوع قتل داریوش فروهر و  وزیرکار دولت موقت ایران  به عنوان حامی قدیمی طیفی از نیروهای کرد و دوست نزدیک  عبدالله اوجالان اشاره شده است.

درمورد گروه موسوم به ارگنه کن همین مقدار کافیست که بدانیم این محفل از تعدادی از نظامیان لاییک و وبخشی ازنیروهای سازمان امنیتی ترکیه (مید) تشکیل شده که البته ارتباطات تاریخی آنان با شبکه های جاسوسی صهیونیست ها و آمریکاییها تقریبا اظهر من الشمس است. اینها را هم بگذارید در کنار همکاری امنیتی موساد، سیا و مید در دسگتیری عبدالله اوجالان در افریقا وتحویل وی به ترکیه!

البته داستان قتل نماینده ی جناح اقلیت دومای روسیه را هم که در همان مقطع  اتفاق افتاد و در این اسناد نیز به آن اشاره شده، نباید از کنارش به آسانی گذشت! به خصوص که آن قتل هم به نیروهای خودسر امنیتی روسیه نسبت داده شد! درست مثل قتل های زنجیره ای مان!

از این سو نیز در همان روزهای سیاه سال۷۷  رهبر انقلاب در خطبه های نماز جمعه صراحتا سناریوی این قتل هارا نوشته شده توسط عوامل بیگانه عنوان نمودند والبته در بلبشوی انتقام گیری های سیاسی و فشار ازپایین وچانه زنی دربالا  و  داستان سرایی های هر ۹ روز یک بحران هیچ کس به این حرف ها توجهی نکرد!

نتیجه اش هم شد ضرباتی ناجوانمردانه به وزارت اطلاعات که سر گیجه های آن تا مدتها بعد و بروز  افتضاحاتی مثل کوی دانشگاه و سناریو های بعدی فتح سنگر به سنگر همچنان ادامه داشت!

همان روزها به یاد دارم  فردی موثق در جایی میگفت: با توجه به شیوه ی انجام قتل ها وافتضاحاتی مثل مسله کردن اعضای بدن فروهرها وضعیتی که بدن پروانه اسکندری داشته و سوابق سیاسی وی  درمدتی که در خارج از کشور زندگی میکرده رد پای یک انتقام گیری به سبک سازمانهای امنیتی غرب به چشم می خورد!  یعنی برخورد بایک مهره ی سوخته و یاخیانتکار!

وبعدها شنیدم نویسنده ی کتاب شنود اشباح هم درنامه ای که بر اساس دریافته هایش از مصاحبه با برخی متهمان یا مطلعان پرونده ی موسوم به قتل های زنجیره ای به ریس جمهور وقت  می نویسد، به نقش نفوذی های بیگانگان در جریان خودی اشاره کرده بود که  مستوجب برخورد دانسته بودند اش.

پی نوشت۱: نتیجه کلام در همان تیتر اول است! چه خبر  روزنامه ترک صحت داشته باشد یا نه!

پی نوشت۲:این روزها بد جوری احمدی نژاد کشون شایع شده!موظب باشید جزو قتله نشید! جدا دم بروبچز نشریه مرحوم همت گرم!


 




© کليه حقوق برای نويسنده محفوظ است