تبليغاتX
طفیلی



درباره بلاگ
اين چندمین صفحه ای است که از بهار 84 تا الان در وبلاگستان در کرده ام! چرایش را هنوز هم نمیدانم! این یکی ادامه وب نوشت های "قلم بدست مزدور سابق" است كه هک شد و تركيد ! ایضا شده طفيلي وبلاگستان! چون طفيلي ها را دوست دارم، سعی می کنم در مورد چیزهایی که بهش اشراف ندارم ننویسم! و هنوز هم در دهه ی شصت گیر کرده ام! 




امکانات


POWERED BY
BLOGFA.COM

روزی جنگی بود

روزی جنگی بود و اکنون که  بیست وهشت سال از آغاز آن  می گذرد، چیزی جز تصاویر تلویزیون ، هواپیماها ی دشمن ، اتوبوس های اعزام نیرو ، ویا تابوت های روی دست ندیده ایم . ما اکنون جنگ را ، "ببخشید دفاع را "موضوع کار خود قرار داده ایم، وبه غیر  از سرود های جنگی و گزارش های قرارگاه خاتم الانبیا وآژیر های قرمز و زرد وسفید وصدای شیون وزنان  و آوای نوحه گران نشنیده ایم.  جنگی که از آن جز از طریق خاطره های دیگران به یاد نداشته وچیزی از آن نمیدانیم.

 درتمام آن هشت سال ،ما پسر بچه ها ودختر بچه هایی  بودیم که فکر می کردیم بزرگتر هایمان  هم واره  پیروزند . هرگز گمان نمی کردیم آن ها گاهی هم شکست می خورندقایق هاشان در دریا غرق می شود وهواپیماهایشان سقوط می کند، نمی دانستیم آن ها  گاهی باتلفات زیاد عقب نشینی می کنند  و پیکر هم رزمانشان را در میان رمل ها ، باتلاقها  وهور ها ویا در ستیغ ارتفاعا ت بر جای می گذارند . کسی آرامش ما را برهم نمی زد.

ما گریه ی تلخ آنان وتلخی جام زهری که پیر می فروششان  هنگام پذیرش قطعنامه  ی 598 نوشید را ، درک نکردیم . آن ها همیشه معجزه آسا پیروز میشدند و کسی ارامش ما را بر هم نمی زد.

چه گذشته است ؟ هرگز نخواهیم فهمید. دیگران نیز به درستی ندانستند . همه چیز به سرعت گذشت. مثل برق وباد.چشم بر هم زدنی بود ،مثل زندگی ، وقتی که به آخرش برسد.

می دانیم روزگاری مورد خشم بسیاری از مردم دنیا بوده ایم . کمتر کسی دوستانه به روی ما لبخند می زد.کمتر کسی حتی با کلامی  از ما حمایت می کرد . در آن روزگار ما تنها بوده ایم.چه فرقی میکرد.؟!

وحالا هر چه به دریای خروشان پشت سرمان نگاه کنیم و به باقی مانده های به جا مانده از لشکری که در هم کوبیده شد، خیره شویم باز هم نخواهیم دانست چه گونه از آن گذشته ایم .هرچه میگردیم چیزی در نمی یابیم . هیچ نداریم و نداشته ایم، با این حال ، گذشته ایم .

اکنون در این سرگردانی ، نه در جست وجوی گذشته ، که در آرزوی یافتن حقیقتی گم شده باید بود  که باظهور آن شکست یا پیروزی  فرقی نمی کرد.

آری آن ها به تنهایی در کوه  وبیابان  ودریا و آسمان جنگیدند .بارها پیروز شدند وبارها شکست خوردند، اما فرقی نمی کرد ، ولی آن حقیقت گم شده این است که  سربازان مورد علاقه ی کودکی ما ، که امروز چندان از آنان کشته اند که دیگر نایاب شده اند و دیگرانشان هم در پیچ وخم روزمزگی ها به فراموشی سپرده شده اند  هر گز دروغ نمی گفتند و این گونه بود که  آن ها همیشه  پیروز بودند. چه می کشتند وچه کشته می شدند.


 


پروژه ای به نام نوری زاد!

محمد نوری زاد را اغلب با صدای راوی مستندهای و بشاگرد و  روایت فتح می شناسند. برخی نیز از وی به استناد سلسله نقد های تند وتیزش علیه تجدید نظر طلبان در کیهان و لثارات وصبح و جبهه به عنوان یکی از تئوریسین های گروه های فشار یاد می کردند.

بالاخص اینکه مجموعه تلویزیونی "پروانه ها می نویسند"  وی در فضای سنگین سالهای پس از دوخرداد به شدت کفر دولت خاتمی را  درآورده بود.

به هر حال وسوسه های بعدی تلویزیونی و سینمایی نوری زاد علی رغم حمایتهای میلیونی ومیلیاردی  بنیاد فرهنگی شهید آوینی به سرابی مبدل شدند.

روزگار همانطور گذشت و نوری زاد هم دوباره شد منتقد .البته با این فرق که این بار عمو عزت هم دیگر تحویلش نمگرفتو قص علی هذا.. . اینقدر به این ور آن ور دولت نهم و فبلی ها وبعدی ها تاخت تا نوبت به داستان اسفندیارخان رویین تن  و روی گردانی مراجع قم از وی گردید.

وی نیز به زعم وگفته ی خود یادداشتی نوشت در  باب مذمت روی گردانی ساکنان  قم از یک مسلم ایرانی هم وطن !!

اینجا بود که فریاد وا اسلاما و  وامرجعای عالم وآدم به هوا برخواست  تاجایی که  سرکرده حمله به بیوت مراجع هم از دق دلی دولت نهمی ها به ذم نوری زاد  ونوری زادها پرداخت .

جمیع  مدرسان و معلمان و اهل تفقه هم علم اعتراض را بر علیه یادداشت های کارگردان منتقد برافراشتند تا جایی که بخشی از خطبه های روز گذشته ی  نماز جمعه تهران نیز به این امر اختصاص یافت.

البته این سلسله واکنش های زنجیره ای به یادداشت های وبلاگ نه چندان مورد توجه آقای کارگردان دور از تصور نبود.  اما آنچه نگارنده را به  پرداختن به این موضوع  واداشت اقدام در خور تامل  وبی سابقه ی خبر ۲۱  رسانه ملی در نوع پوشش  اخبار نماز جمعه دیروز تهران بود.

 در حالیکه  خطیب جمعه تهران در بیانات خود هیچ اشاره ای به هویت توهین کنندگان احتمالی به مراجع نداشت ، رسانه ی ملی با اعلام نام محمد نوری زاد به عنوان فرد مورد اشاره خطیب جمعه ، وی را به جامعه ی متدینین و مقلدین معرفی نمود.

اقدامی که شاید هیچ گاه در جمهوری اسلامی سابقه نداشت .حتی نگارنده به یاد نمی آورد در جریان غائله همدان واظهارات موهن هاشم آغاجری پیرامون ائمه، تاقبل از دستگیری و محکومیت وی رسانه ملی مبادرت به چنین کاری نموده باشد.

به نظر می رسد رفتار اخیر رسانه ملی و ادامه موج زنجیره ای اعتراضات در دفاع از حریم مرجعیت بخش و یا شاید ادامه ی پروژه ای باشد  که فعلا محمد نوری زاد  آتش تهیه آن شده است.

گرچه همه ی اینها باعث نمی شود بی پروایی و شاید هم بی نزاکتی قلم نوری زاد را نسبت به آیت الله مکارم ندیده گرفت.


 


!هوای پاستورم آرزوست

مردی با موهایی کوتاه ، ریشهایی جو گندمی و تقریبا نامتعارف در میان سرداران امروزین سپاه وناجا و فرنچی سفید رنگ و خوشه هایی به رنگ طلایی  ودوسه ردیف مدال افتخار بر سینه!  که دائما با صورتی درهم کشیده در شبکه های مختلف صداو سیما برای رانندگان متخلف خط ونشان می کشد.

این روز ها  خط ونشان های سردار رویانیان که به خاطر مصاحبه های پر طمطراق والبته صد الطاف خفیه اش، همیشه در معرض توجه خبرنگاران حوزه انتظامی  قرار دارد  رنگ وبوی دیگری پیدا کرده !

مصاحبه های اخیر آقای رویانیان که حکم ریاستش درستاد تبصره 13باعث شده، به تاسی از فرمانده هان دیروز وامروز خود ( قالیباف واحمدی مقدم) با شکل وشمایلی جدید وبه سان رجل سیاسی در جلوی دوربین حاضرشود این روزها به نقل ونبات محافل ومجالس تبدیل شده است.

سردار این روز ها بدجوری تخته گاز میرود.یک روز سرو صدای  وزیرصنایع را که اتفاقا از سکوی همین ستاد به وزارت رسیده را در می آورد و فردا روز به پای  فرمانده سابق خود که  امروز بر ریاست بلدیه تکیه زده  می پیچد!   و دست آخر هم  مهرداد خان بذرپاش به موضع گیری می اندازد.

ظاهرا مثل اینکه  سردار با کسی رو دربایستی ندارد و شمشیر را برای  همه از روبسته است .می خواهد قالیباف باشد یا احمدی نژاد !

حالا داستان از چه قرار است باید از عموقناد و عموپورنگ و خاله سارا پرسید؟!؟! به هر حال می دانید سردار  ارتباط خوبی با  بچه ها  و برنامه های کودک  دارد!!!

برخی ها معتقدند سردار هم  هوای  پاستور در سر دارد ! 

بی راه هم نیست ، به هرحال ترافیک  شهری ، حمل ونقل جاده ای ومصرف سوخت از جمله پاشنه آشیل های مدیریتی  در جمهوری اسلامی محسوب می شوند که خیلی ها داعیه دار ساماندهی  آن بوده وهستند ، اما تاکنون تقریبا هیچ کدام از اعضای حلقه ی مدیران جمهوری اسلامی  توفیق خاصی در این زمینه نداشته اند.

اما انصافا آقای رویانیان طی مدتی که ریاست پلیس راه وبعد هم راهنمایی ورانندگی و ستاد تبصره 13 بر عهده گرفته ، حنجره ی زیا دی در این  زمینه مصروف نموده است !  به هر روی  این نیز می تواند  تجربه ای کلان در عرصه ی مدیریت به شمار بیاید!


 


مربی

بارعام خدا شروع شد.اینقدر این ماه زیباست که از همان دقیقه اول که موذن نوای مغرب شب اول ماه را سر می دهد احساس می کنی  در ساحت عنایت محض الهی قدم گذاشته ای.

 تمام تکدرها، بد دلی ها ،چاله چوله ها ودغدغه هایی که  زندگی مدرن درذهنت ساخته  ازیادت می رود.

 هر حال وهوایی که داشته باشی ،فقط کافیست ذره ای طلب کنی .  آن وقت است که معنی سریع الرضائیش را به تو نشان می دهد . 

تازه اگر خودت هم طالب نباشی باز اوست که دنبال توست ، می آید و تو ی فراری را به ظل عنایت خویش فرا می خواند . 

 واقعا عجب مربی خوبی داریم ما...!!!


 




© کليه حقوق برای نويسنده محفوظ است