تبليغاتX
طفیلی



درباره بلاگ
اين چندمین صفحه ای است که از بهار 84 تا الان در وبلاگستان در کرده ام! چرایش را هنوز هم نمیدانم! این یکی ادامه وب نوشت های "قلم بدست مزدور سابق" است كه هک شد و تركيد ! ایضا شده طفيلي وبلاگستان! چون طفيلي ها را دوست دارم، سعی می کنم در مورد چیزهایی که بهش اشراف ندارم ننویسم! و هنوز هم در دهه ی شصت گیر کرده ام! 




امکانات


POWERED BY
BLOGFA.COM

سانس های هفت نفره و ...

یک روز  کمی گذشته از وسط هفته، ساعت ۴۵/۱۹ ،سالن یکی از سینماهای  یکی از سه راههای پر رفت و آمد وسط شهر.  یک زوج سرخوش، یک خانواده تا حدودی عیالوار چهار نفره  و یک نفر دیگر که احتمالا از سانس قبل در سالن جامانده  هاج و واج همدیگر را نگاه می کنند تا شاید قبل از خاموش شدن چراغ بسته شدن درب سالن چند نفر دیگری به شمارگان  میمونشان افزوده شود.

انتظار به سر می آید . درب هابسته چرا غ ها خاموش وشمارش معکوس آغاز میشود! طبق معمول کلیپ های تبلیغاتی  تولی پرس و بیمه ی رازی و... اما از همولایتی های داخل خیابان خبری نیست که نیست!

بالاخره فیلم شروع میشود. همان ماجراهای همیشگی سینمای  هایکلاس! جستجوی خویشتن و گمشده ی درون، البته با مهملی زنانه! داستان‌هایی بی آغاز و بی انجام از سه زن که آخر سربه شکل غریبی هویت خویش را باز می یابند!

 طعم هیچ چیپس وپفک وپاپ کورنی هم یارای این را نمیدهد که تا آخر پای پرده بنشینی ، فقط تاسف پول  یامفت  بلیط است که تا آخر نگهت میدارد!

 این روایت تکراری، داستانی است که بی اغراق  در بخش عمده ای از اکران های ما اتفاق می افتد! [البته میزان دقیق این بخش عمده را آقایان متولی باید مشخص کنند]

حالا ارشاد و شهرداری وسیما فیلم  ودیگران بروند تندوتند فیلم در کنند و سینمای روباز و  روبسته  بسازند و جشنواره راه بیاندازند در مقیاس های مختلف !

نه اینکه بد باشد! ولی دست آخر دعواها  بر سر این می شود که  چرا گلشیفته شده؛ خودشیفته  و میترا رفته هالیوود .خب حالا که اینطور شده پس افسانه بایگان هم باید برود بالیوود !!!!

پس بدوئید بگیردشان، نه ولشان کنید!  راهشان بدهید! ندهید ُ زنجیرشان کنید!!!  نکنید، نخبه اند، آزادند. اصلا شما دارید به صادرات غیر نفتی ضربه میزنید! 

خب فکر میکنید باید چه کار کرد با این سینما که تنها دلخوشی ما  از آن شده تک فیلمهایی از مجید مجیدی و یکی دونفر دیگر.؟!؟!


 


! ما و اکبر مشتی

رشد قارچ گونه ی خوردنی فروشیهای هچل هفت، در تهران هم برای خودش داستانی دارد!  از فاستفوود های جور واجور بگیرید تا انواع خنکیجات و  تنقلاتی چون اسنک و اشترودل و هزار جور چیز اجق وجق دیگر که معلوم نیست از  کدام نا کجا آبادی  وارد سبد خوراکیهای ما شده !!!

جالب اینکه  اغلب این شکم پرکن های بی خاصیت ، با معده ی خلق الله سازگاری نداشته وباعث و بانی ناراحتی هایی چون رو دل و [...] نیز می شود.

درعین حال گذشته از نابسامانیهای بهداشتی ،خیلی وقت است که رفتار و عاداتمان نیز تحت تاثیر این شکم پرکن های بی خاصیت خیلی سریع و دستخوش تغییر وحتی اضمحلال شده است.

از جویدن خرت خرت چیپ وپفک  و پاپ کورن کره ای  در وسط بازار  بگیرید تا گاز زدن اسنک و اشترودل در پیاده رو های میدان ولی عصر و هورت کشیدن آیس پک در وسط ایران زمین!

حالا میخواهد بوی سس مکزیکی اش دماغی را به خارش بیاندازد  و یا خرت خرتش آب را از لب و لوچه ی کودکی سرازیر کند یا نکند!

آنهم در شهری که تا همین ده پانزده سال قبل میوه فروش هایش نیم کیلو پرتقال را  درون پاکت های  مقوایی کرم قهو ای  به دست مشتری میدادند تا اگر صغیری و یا شاید هم کبیری از در  و همسایه  چشمش به دست آقا  افتاد، دلش هوس پرتقال تامسون نکند!

وبدتر اینکه در بسیاری جاها این پدیده های نامانوس با بی درو پیکری  حاکم بر فرهنگ عمومی خودرا به جای اجزا و عناصر فرهنگ بومی ما غالب میکنند. البته می دانم این بی در وپیکری که ما از آن می نالیم با تعاریف یونسکویی فرهنگ  آقایان جامعه شناس هیچ قرابتی ندارد!

اما به طور مثال اینچنین مد شده که آیس پکی ها!!! روی تابلوهای سر در خود مینویسند " آیس پک بستنی ایرانیان"!!!!!

حالا اینکه کجای این لیوان های نی دار که  هورتش می کشند ایرانی است الله اعلم!

 به هر روی سالهاست که مصرف کننده ومصرف زده و یابه قول دوستان فرهنگ شناس یونسکویی شده ایم. زندگی مان هم آنقدر با این دست هردمبیلیات فرهنگی وغیر فرهنگی عجین شده و هیچ کس هم حوصله اش را ندارد کاری در جهت رفع و رجوع این نابسامانی ها انجام دهد.

اما لطیفی می گفت؛ فلانی به راستی اگر آیس پک بستنی ایرانیان است! پس تکلیف اکبر مشتی چیست؟!؟!


 




© کليه حقوق برای نويسنده محفوظ است