تبليغاتX
طفیلی



درباره بلاگ
اين چندمین صفحه ای است که از بهار 84 تا الان در وبلاگستان در کرده ام! چرایش را هنوز هم نمیدانم! این یکی ادامه وب نوشت های "قلم بدست مزدور سابق" است كه هک شد و تركيد ! ایضا شده طفيلي وبلاگستان! چون طفيلي ها را دوست دارم، سعی می کنم در مورد چیزهایی که بهش اشراف ندارم ننویسم! و هنوز هم در دهه ی شصت گیر کرده ام! 




امکانات


POWERED BY
BLOGFA.COM

کالباس" گل محمدی"!

پی نوشت: قرار بود بدون شرح باشه!  ولی نتیجتا پیشنهاد میشه در راستای مبارزه با استکبار جهانی و در پی تغییر نام شیرینی دانمارکی به گل محمدی، مدیریت محترم سولیکو (همون کاله خودمون)  که از تبار  بزرگان هم هستن !!!  نام  نامیمون کالباس دانمارکی  رو به کالباس "گل محمدی" تغییر بدن!


 


خط امام و تجدیدنظر طلبان

امروز گشتی زدم درنت. به سان روال جاری این روزها به تعداد جدیدی سایت انتخاباتی برخورد کردم. شش تای آنها فقط مال حامیان میرحسین بود. جالب بود. ظاهرا مرد همیشه غائب دوران پس از روح الله عزم خود را جزم نموده  برای آمدن.

اما در این بین اسامی برخی ها که نقلشان در وبسایت های حامی  میرحسین به میان آمده بود برایم تداعی کننده بسیاری خاطرات شد .  کسانی که مدتها بود دیگر از یاد نیز رفته بودند.  برو بچز چپ خط امامی خیلی سالها پیش اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان . البته انجمنی که  آن روزها هنوز در فتنه ی نفوذی ها و ملی مذهبی نماها تکه پاره نشده بود!

به هر ترتیب حضور جدی میرحسین محملی شده برای باز تولید  گفتمانی  که تا قبل از دو خرداد  با نام خط امام شناخته می شد . حاملان این گفتمان  امروز هم سعی دارند با بازسازی تصویر نوستالوژیکی که از دوران امام روح الله  در اذهان باقی مانده باردیگر پا در عرصه ی سیاست گذارند. 

 نوشته ها ونقل قول ها شان هم میگوید دغدغه هاشان همان است که بوده. و البته هوشیارانه تر نسبت به  گذشته!  این را باید به فال نیک گرفت.

 البته شاید هنوز زود باشد برای این که بگوییم نیروهای خط امامی باز هم در دام تجدید نظر طلبان فرو خواهند غلتید یاخیر!؟!


 


مسئله اینست؛ غیرت یا بی غیرتی!

دیروز  دوباره شهدا آمدند به شهر ما! تشییع شدند و به دانشگاه رفتند تا آرام بگیرند.  البته آگر آرامشان بگذارند!

  آنهم در روزی که فردایش یادآور تشیع جنازه ایی تلخ  در زمان ومکانی دیگر بود! کیفیت هر دو را همه می دانیم!  دیروز بسیاری آمدند و با نوحه و سینه استقبال کردند و  عده ای هم با صوت وکف و رقص وناسزا ، چون خود را صاحبخانه می دانستند و مهمان ها را  ناخوانده!  به مانند آن بیوه زن و  اعوان و انصار تیراندازش!

البته این مطلب قبلا در جای دیگری هم اتفاق افتاده بود!.  اما کسی صدایش درنیامده بود!  مثلا آقایانی که دم به دم برای اشعار مداحان و تماثیل تکیه داران و چیزهایی از این دست حنجره می درانیدند اصلا خبردار نشدند که چه شده یا نشده!

شاید اگر آن روزی که آن فرد در همدان به طمع کرسی دین شناسی هاروارد، همه را به سخره گرفت پاسخ دندان شکنی دریافت می کرد! امروز پدر تئوریکش مدعی عدم عصمت ائمه نمی شد!

آن روز هم زیاد برایشان مهم نبود! فقط موجی بود که برخاست و برنشست.

چون همیشه چیزهای مهم تری هم وجود دارد! که باید به آن پرداخت و موضع گرفت!

اما این اتفاقات نه چه چندان بی ربط  هنوز برای ما مهم است شاید برای خیلی ها نباشد! 


 




© کليه حقوق برای نويسنده محفوظ است