تبليغاتX
طفیلی



درباره بلاگ
اين چندمین صفحه ای است که از بهار 84 تا الان در وبلاگستان در کرده ام! چرایش را هنوز هم نمیدانم! این یکی ادامه وب نوشت های "قلم بدست مزدور سابق" است كه هک شد و تركيد ! ایضا شده طفيلي وبلاگستان! چون طفيلي ها را دوست دارم، سعی می کنم در مورد چیزهایی که بهش اشراف ندارم ننویسم! و هنوز هم در دهه ی شصت گیر کرده ام! 




امکانات


POWERED BY
BLOGFA.COM

آنچه که رهبری گفت و مانفهمیدیم!

چند روز قبل تعدادی از سایتها خبری زده بودند در خصوص ادعای یک روزنامه ترک درباره ارتباط پرونده ی قتل های زنجیره ای با ماجراهای عبدالله اوجالان رهبر سابق پ.ک.ک ترکیه!

برطبق این اخبار در اسنادی که اخیرا از خانه ی محفل امنیتی "ارگنه کن " یا همان پان ترکیست های افراطی ترکیه کشف شده سندی به چشم می خورد که در آن به موضوع قتل داریوش فروهر و  وزیرکار دولت موقت ایران  به عنوان حامی قدیمی طیفی از نیروهای کرد و دوست نزدیک  عبدالله اوجالان اشاره شده است.

درمورد گروه موسوم به ارگنه کن همین مقدار کافیست که بدانیم این محفل از تعدادی از نظامیان لاییک و وبخشی ازنیروهای سازمان امنیتی ترکیه (مید) تشکیل شده که البته ارتباطات تاریخی آنان با شبکه های جاسوسی صهیونیست ها و آمریکاییها تقریبا اظهر من الشمس است. اینها را هم بگذارید در کنار همکاری امنیتی موساد، سیا و مید در دسگتیری عبدالله اوجالان در افریقا وتحویل وی به ترکیه!

البته داستان قتل نماینده ی جناح اقلیت دومای روسیه را هم که در همان مقطع  اتفاق افتاد و در این اسناد نیز به آن اشاره شده، نباید از کنارش به آسانی گذشت! به خصوص که آن قتل هم به نیروهای خودسر امنیتی روسیه نسبت داده شد! درست مثل قتل های زنجیره ای مان!

از این سو نیز در همان روزهای سیاه سال۷۷  رهبر انقلاب در خطبه های نماز جمعه صراحتا سناریوی این قتل هارا نوشته شده توسط عوامل بیگانه عنوان نمودند والبته در بلبشوی انتقام گیری های سیاسی و فشار ازپایین وچانه زنی دربالا  و  داستان سرایی های هر ۹ روز یک بحران هیچ کس به این حرف ها توجهی نکرد!

نتیجه اش هم شد ضرباتی ناجوانمردانه به وزارت اطلاعات که سر گیجه های آن تا مدتها بعد و بروز  افتضاحاتی مثل کوی دانشگاه و سناریو های بعدی فتح سنگر به سنگر همچنان ادامه داشت!

همان روزها به یاد دارم  فردی موثق در جایی میگفت: با توجه به شیوه ی انجام قتل ها وافتضاحاتی مثل مسله کردن اعضای بدن فروهرها وضعیتی که بدن پروانه اسکندری داشته و سوابق سیاسی وی  درمدتی که در خارج از کشور زندگی میکرده رد پای یک انتقام گیری به سبک سازمانهای امنیتی غرب به چشم می خورد!  یعنی برخورد بایک مهره ی سوخته و یاخیانتکار!

وبعدها شنیدم نویسنده ی کتاب شنود اشباح هم درنامه ای که بر اساس دریافته هایش از مصاحبه با برخی متهمان یا مطلعان پرونده ی موسوم به قتل های زنجیره ای به ریس جمهور وقت  می نویسد، به نقش نفوذی های بیگانگان در جریان خودی اشاره کرده بود که  مستوجب برخورد دانسته بودند اش.

پی نوشت۱: نتیجه کلام در همان تیتر اول است! چه خبر  روزنامه ترک صحت داشته باشد یا نه!

پی نوشت۲:این روزها بد جوری احمدی نژاد کشون شایع شده!موظب باشید جزو قتله نشید! جدا دم بروبچز نشریه مرحوم همت گرم!


 


چند پادشاه دریک اقلیم می گنجند؟!

مدتی پیش از این بود.  بایکی از دوستان برای انجام کاری رفته بودیم علوم تحقیقات.از قضا از اتاقی سر در آوردیم که جلسه ی دفاع یک آشنای قدیمی در آنجا بر قرار بود.دفاعیه مربوط می شد به رساله  دکترای حسین الله کرم در رشته ی علوم سیاسی.

موضوعش تا انجاییکه به خاطر دارم حول محور توسعه سیاسی بود. آنهم در دوران دو خرداد. یکی از متغییر های مورد بررسی هم اتفاقا رادیکالیزم سیاسی بود.

به طور کل هم موضوع و محتوای رساله ، هم ارائه کننده ونیز ترکیب داوران واساتید حاضر درجلسه بسیار برایم جالب توجه والبته در نوع خود آموزنده بود.

آقایان دکتر ساعی، دکتر زیبا کلام،دکترمتقی، دکتر ازقندی و دکترطاهری اساتید وداوران حضر در جلسه بودند.جمعی از تراز اول های علم سیاست ایران.

از آن سو الله کرم نیز با صلابت و همان مدل منحصر به فردش دفاعیه قطور دومین دکترای خود راکه بسیار جامع هم به نظر می رسید ارائه نمود.  دست آخر هم  آقایان اساتید پس طرح سوالات خود  برقراری شور وی را مستحق نمره ۱۹ دانستند.

در حاشیه هم حرفهای جالبی رد وبدل شد.از کنایه ها وشوخ طبعی های همیشگی دکتر زیبا کلام که بگذریم. تعابیر و تعاریف آقایان ساعی ، ازقندی ودکتر طاهری از  منش علمی و شخصیت فردی  الله کرم بسیار برایم جالب توجه بود. درست صدو هشتاد درجه متفاوت با آنچه که در ذهن وکلام بسیاری از مرتبطین با حوزه سیاست وحتی هم لباس های خود الله کرم ریشه دوانده است.

اما در کنار تمام این سخنان، دکتر ابراهیم متقی به یک نکته ی کلیدی پیرامون شاگردش اشاره کرد که شاید از اهمیت بسیاری در سپهر سیاست برخوردار باشد.

لب کلام دکتر متقی در مورد سرنوشت کنش سیاسی امثال الله کرم ها بود!

کسانی که به قول وی افتخار این را داشتند تا در دوران جهاد وشهادت رشادت های بسیاری را از خود برجای گذارند.

دردورانی که سازندگی واصلاحات نام گرفت .به عنوان مدافع ارزش هایی که به آن معتقد بودند درخط مقدم  مخالفان تجدید نظر طلبی قرار گرفته و سنگین ترین هزینه ها را در میان کنشگران سیاسی پرداخت نمودند.

اما بر خلاف تصور همگان در دورانی که محصول ثمر دهی تمام آن تلاش ها و هزینه ها بود هرکدام از این افراد به نوعی حاشیه رانده شدند!

افرادی که درمیان آنها به اسامی شاخصی چون محمد باقر ذوالقدر، محمد رضا نقدی و حسین الله کرم  بر خواهیم خورد. و البته بسیاری کسان دیگر!

الله کرم باتمام بار علمی وتجاربش رفت به ناکجا آبادی در بالکان تا دور  از دسترس باشد. نقدی و ذوالقدر هم هر کدام پس از مدت کوتاهی فعالیت جدی در عرصه دولتی به کارها قبلی خود بازگردانده شدند.

آری!  اشارت کنایه وار و تیز بینانه ی دکتر متقی به این تمثیل بود که هیچگاه چند پادشاه دریک اقلیم نخواهند گنجید!  به خصوص اگر برخی از ایشان سربازانی باشند که در مدتی کوتاه چند ستاره شده باشند!

والبته این نکته در عرصه ی سیاست به درستی موضوعیت دارد!  اما  فکر میکنم نمیتوان این حکم را درباره ی کسانی که در راه آرمان و عقیده ی خود هزینه می پردازند جاری دانست! تاریخ هم همین را میگوید!


 


شلوغ ترین نوروز تهران

یادم میاید سالها پیش تر از این سال تحویل را که رد می کردی پشه هم در خیابانهای تهران پر نمی زد. اصلا آدم  هوس می کرد به جای اینکه خود  را آواره ی شهرهای دیگر کند، چرخی در همین خیابان ولیعصر بزند و آب وهوایی در تجریش عوض کند و قص علیهذا..!

برای خود من هرگز قابل تصور نبود سوم فروردین  باشد و  ترک موتورسیکلت  در ترافیک گیر بیافتم!

واقعا نوروز ۸۸  تهران  پرترافیک ترین عید خود را گذراند!  از قدیم گفته اند سالی که نکوست ازبهارش پیداست! به گمانم اینطور که پیش میرود  دوزخ پایتخت تا پایان سال جایی برای تردد موتور سیکلت ها هم نداشته باشد! چه رسد به ماشین ها!

کاش زودتر این دعواهای "حیدری نعمتی " متولیان رنگ و وارنگ ترافیک تمام شود!

 


 


روز تولد

برخی روزها برای آدم ها معانی خاصی دارند. مثل روز تولد. برای خیلی ها واقعا مهم است چه روزی به دنیا آمده اند.  علی الظاهر امروز هم برای این حقیر باید چنین باشد . گرچه خودم سوم جمادی را بیشتر میپسندم .

 حیف که این ماههای شمسی و قمری باهم هیچ میانه ی خوبی ندارند و روزهاشان از هم فراری اند!. خیلی دوست تر داشتم  نهم فروردین و سوم جمادی هر سال با هم مقارن می شدند.

نمیدانم ! کاش این بهانه های یادآوری گذر عمر تلنگری شود تا چرت خرگوشی مان پاره شود و به یقضه ورود پیدا کنیم!  وگرنه وای به حال یوم الورودمان !

پی نوشت: این روزهایی که در محاق بی وبلاگی بودم فرصتی برای پست نوروزی نشد!  فعلا هم که اینجا حسابی به ریخته است. حر ف ها زیاد است باشد تابعد!


 




© کليه حقوق برای نويسنده محفوظ است